‏نمایش پست‌ها با برچسب کوتاه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کوتاه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

۱۳۹۲ آبان ۱۳, دوشنبه

.فشار زیاد پیش نرفتن پروژه هایی که شروع کردم باعث شده دوباره امشب یادم بیاد چقد تنهام 
!ترحم برانگیزه

۱۳۹۲ فروردین ۴, یکشنبه




درلحظه ای که چیزی از ذهن می گذرد و به صرافت نوشتنش نمی افتید ، مرگ یک ایده را به خود تسلیت بگویید.

۱۳۹۲ فروردین ۲, جمعه

روی دیگر داستان


قهرمان فیلمای بچگیم سربازای از ویتنام برگشته بودن . قهرمان فیلمای حالا شدن بازمانده های سربازای عراق و افغانستان ...

امیدوارم وقت میانسالی مجبور نباشم  بشینم و تو فیلما ،حرفِ کهنه سربازایِ یانکی حول و هوشِ سختیِ جنگ تو ایران رو گوش کنم.

۱۳۹۱ اسفند ۳۰, چهارشنبه

اعتراف



10 سال آزگار زمان برد تا یاد گرفتم که با همه ی دوستان مونث نباید بخوابم.


سال جدید را معترف شروع می کنم که توش زیاد به خودم دروغ نگم!

۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

زن سان

یک وبلاگی بود به نام: "زن سان"!

نه می دانم کی آن را آپدیت می کرد و نه می دانم یکدفعه کجا گذاشت و رفت و اصلا چرا ؟ اما تقریبا به جرات می توانم بگویم که بهترین متن هایی بود که در دنیای نت خوانده بودم!همه شان را خوانده بودم،هرکدام را چند بار! و الان که رفتم و دوباره بخوانمشان دیدم که حذف شده اند‍!و داغی بر دلم ماند که چرا یکی از متن ها را که خیلی دوست داشت ام برای خودم جایی ذخیره نکرده ام؟

یک دلیل ادبی در مبنای یه حالت زیستی آورده بود برای اینکه چرا نهنگ ها در ساحل خود کشی می کنند!متن من را به خلسه ای عمیق فرو می برد هر بار که می خواندمش!

جامعه شناس بود یا دنیاگرد یا نویسنده که انقدر خوب می نوشت؟شایدم روانپزشک بود!شایدم یه آدم معمولی پشت یه کامپیوتر قدیمی!

کمکم کنید!

این آدم که بوده؟ الان کجاست؟ کجا می نویسد؟ کسی از آن داستان نهنگ ها نسخه ای دارد؟

۱۳۹۱ تیر ۶, سه‌شنبه

از انواع مرض

وقتی هم که یکی _ایضا هر صد سال یک بار _ زیادی باهام حال می کنه , یا فکر می کنم داره سر کارم می ذاره یا هم ... تاحدودی به سلامت روحیش مشکوک می شم!

اصلا خوب نیست  اما دست خودم نیست!



پ ن : زنده یاد گروچو مارکس می فرمود:
من دوست ندارم تو هیچ کلوپی عضو بشم که من رو به عضویت می پذریه!

۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه





چندش آورترین چیز دنیا  یه بچه معتقده!


پ ن : بیشتر ماها حداقل یه بار افتخار این مقام رو تجربه کردیم!


۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه


هی پسر.....دمت داغ!!واقعا دمت داغ
دویست و پنجاه هزار تن غذا خیلیارو سیر می کنه داداش ...واقعا دمت گرم

۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه

قاون




یه چیزی:

یا یه آدم معمولی خیلی معمولی قوی باش
یا......

یک دیوانه دیوانه دیوانه

اونایی  که این وسطن بازنده ان



۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه





ـ می دونی آدم کی سیگاری می شه؟وقتی دیگه سیگار کشیدن بهش حال نده...
 نچ...اونوقت سیگاری شدی که کبریت بکشی و تازه یادت بیاد سیگارات تموم شده ـ

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

زمان فاجعه






یک وضعیت زمانی فلسفی است ،یا برای فلسفه موضوعیت می یابد که به زور بین دو عنصری رابطه به وجود  اورد که در کل یا از منظر عرف و عوام هیچ رابطه ای با یکدیگر نمی توانند داشته باشند.


فلسفه ، سیاست،هنر،عشق
الن بدیو