۱۳۹۳ مرداد ۳۰, پنجشنبه




دوهفته می گذرد. دیروز شد دوهفته و باهر نفسی که می کشم دردی غریب سینه ام را می فشرد. تا همین چند روز پیش برای از 
دست دادن برادرم غمی بی نهایت داشتم و حالا بیشتر از غم از دست دادن برادر؛ اینکه دیگر امیر با کژخند همیشگی و طرز راه رفتن... امیر چطور راه می رفت؟ نکند درگیر ذکر مصیبت شوم و به سنت قدیمی آبا و اجدادی شروع به بزرگ کردن چیزی که از دست داده ام کنم؟ نکند به ابتذال مرثیه سرایی کشیده شوم؟ نه، نه قطعن اینطور نمی شود. نکته همینجاست که امیر بیشتر از برادری بزرگتر و مهربان کسی بود که  باهم سعی کرده بودیم از منجلاب لحظه های پیش آمده بیرون بیاییم. بیشتر لحظاتی که باهم بودیم یا در حال حرف زدن در مورد روش های بهتر کردن اوضاعِ اطراف بودیم یا واقعن داشتیم سعی می کردیم بفهمیم چه خبر است. امیر سازنده بخش اعظم شخصیت ماجراجوی من بود. قطعن درگیر بزرگتر کردن ماجرا نمی شوم. راه رفتن امیر را یادم است دقیقن ؛ هرچه قدر که قوی، وحشیانه و به تخمم بود همراه با ترس و استرس از دنیایی بود که هیچ گاه نتوانست با آن کنار بیاد و حالا دیگر نیست و من باید کنار بیایم و نمی آیم.

۲ نظر:

Sheida Vanoei گفت...

از صبح که اینو خوندم دارم فک می کنم که چی بگم ... چی می تونم بگم.. چی باید بگم... چیزی به ذهنم نرسید... اگه سه تا اتفاق وحشتناک تو دنیا باشه یکیش همینیه که واسه تو افتاده... اجازه بده حرفای مزخرف همیشگی رو که تو این جور موقع ها زده می شه نشخوار کنم و برم پی کارم هر چند می دونم که تسلیت من و همه رفقای دور و نزدیک هم کوچکترین تسلی برات نیست...تسلیت می گم و عمیقا غمگینم برات جک موریسون عزیز
و دو تا حرفه دیگه ... یکی اینکه این جمله که می گن خودتو بسپار به زمان رو دست کم نگیر.. خودتو بسپار به زمان ، دستتو بده دستش تا از این مرحله باهاش عبور کنی ... و یکی دیگه اینکه اگه خواستی یا یکی حرف بزنی و رفقای فابریک دم دست نبودن ،که حتما هستن ، رو من حساب کن

Sheida Vanoei گفت...

امیدوارم کمی ، فقط کمی بهتر باشی ... این جمله ها برای تو ...
....
زندگی حتی وقتی انکارش می‌ کنی
حتی وقتی نادیده‌ اش می‌ گیری
حتی وقتی نمی‌ خواهی‌ اش از تو قوی‌ تر است
از هر چیز دیگری قوی‌ تر است
آدم‌ هایی که از بازداشتگاه‌ های کار اجباری برگشتند
دوباره زاد و ولد کردند
مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند
که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه‌ هایشان را دیده بودند
دوباره دنبال اتوبوس‌ ها دویدند
به پیش بینی‌ های هوا‌شناسی با دقت گوش کردند
و دختر‌هایشان را شوهر دادند
باور کردنی نیست اما همین گونه است
زندگی از هر چیز دیگری قوی‌ تر است ...
من او را دوست داشتم / آنا گاوالدا
..
زندگی از مرگ هم قوی تر است