۱۳۸۹ آذر ۲۳, سه‌شنبه

الهام




برای منی که همیشه در هر جمعی از دوستان هنرمند و روشنفکرم سنگ هالیوود را به سینه زده ام و گفته ام سینمای هنری(مستقل) اگر وجودی دارد از کناره های  فیلم ها ی  بدنه  اب می خورد و سینمای تجاری در کمترین حالتش برای همگان گردبادی از ایده های متفاوت را به بار می نشاند و چرخ هنر قدیمی را در جلوی رسانه های مدرن به چرخش در می ارود؛ دیدن دیر هنگام  فیلم الهام(inception) دقیقا مثل یک شکست تمام عیار می ماند.


اگرچه در طول دیدن فیلم  به شدت هیجان زده از غرق شدن در بازخورد های تخیلی ،حرکات اهسته تصویر و واید شات های شگفت انگیز دوربین  شدم اما در پایان وقتی که از جادوی سینمای پخته تیم کریستوفر نولان بیرون امدم تازه متوجه پسرفت عمیق خود کارگردان نسبت به اثار قبلیش شدم.

 نولان کسی است که اگر اثار قدرتمند دیگرش همچون:پرستیژ،شوالیه تاریکی و....را در ژانرههای دیگر در نظر نگیریم دست کم باهمین مضمون اثری مانند ممنتو را خلق کرده است که خالی از هرگونه تمهید مرزبندی شده و قاعده ی خاصی،فیلمیست که تنها تکیه به مضمون اصلیش می کند:فردی که حافظه اش از نقطه ای در زندگیش  ب به چند دقیقه تقلیل یافته است! کاری که به جرات می توان همراه با بازی های عالی،ساختار منسجم و پایان بندی نا متداولش  غیرقابل قیاس نام گذاریش کرد و حالا وقتی که مضمونی قوی تر از ممنتو را در اختیار داشته انچنان درگیر کلیشه های اکشن قدیمی هالیوود  و "نگران"برای جذب مخاطب عام ؛ فیلم را عنوان و پیان بندی کرده که جز جنازه ای نحیف از فکر اولیه فرویدی فیلم باقی نمی ماند .

گرچه سبک بصری اثر بی نقص است اما به جز جوزف گوردون بازی درخشان دیگری در ان دیده نمی شود و دیکاپریو که به شخصه بازیگر مورد علاقه ام محسوب می شود چیزی فراتر از میانگین اثار قبلیش عرضه نمی کند ،ترکیب بندی شخصیت ها کار را به شدت شبیه مجموعه های عملیاتی مانند  مجموعه اوشن ها کرده ، the dream is real… شعار فیلم (که همیشه از مهمترین نکات تبلیغاتی سینماست)ضعیف و بی ربط به مضمون درامده،گویی می خواهد از روی پستر داد کند که بیاید و صحنه های اکشن مارا باور کنید،فیلم نامه گرچه در ایجاد استرس و هیجان موفق اما انقدر خود را موظف به رستگاری شخصیت ها دانسته که از میانه ی فیلم،نجات تمامشان از مخمصه را به راحتی می توان پیش بینی کرد . و پس از پایان بندی ، انچه تیر نهایی برای معمولی بودن فیلم را می زند قطع تصویر  روی تصویر شی کوچکی(توتم تعیین بیداری یا رویا)است که  برای ایجاد ابهام نهایی خواب یا بیدار بودن هنوز در حال حرکت است!مثل تخم گودزیلایی  که بعد از کشته شدن همه شان باقی می ماند یا دریچه ای که از دنیای دیگر باز امدن هیولاهارا در فیلم های  تخیلی دست دوم تضمین می کند.

الهام را باید دید!حتی برای ان دوساعتی که روی هوا می مانی تا پایانش ،اما همینطور باید قبول کرد که اصلا قابل مقایسه با اثار تخیلی_تفکری دیگری مانند 2001 ادوسه فضایی و ماتریکس ها نیست.

۵ نظر:

پوره گفت...

«سرآغاز» از جمله انبوه فیلمهای در آرشیو مانده ی در انتظار دیده شدن ام است که نقد جالبت نوبتش را بسیار پیش انداخت . امیدوارم بعد از غافلگیری « جزیره شاتر » دیکاپریو اینبار هم سربلند باشد .
از آثار قابل توجه کریستوفر نولان insomnia ( بی خوابی ) را حیف بود جا بیندازی ... آن فضای فسرده و یخ زده و پلیسی خسته و خواب زده با بازی بی همتای آل پاچینو که از ابتدای بی خوابی در تلاطم قرار می گیرد تا مرگ واپسینش به آرامشی ابدی فرو می غلتد .

جک گفت...

ممنون
اینسامنیا یک باز سازی فوق العاده است!
ممنون بابت یاداوریت

یلدا گفت...

همین دیشب این فیلم را دیدم جک !
به نظرم بعضی صحنه های اکشن فیلم به محتوای آن ضربه زدند. محتوا را خیلی دوست داشتم. اصلا عاشق این ایده هام. اما اغراقی که در صحنه ها شده بود باعث شد آنقدرها توی ذهنم باقی نماند.

جک گفت...

اره ...می فهمم چی می گی!

اراکده گفت...

فیلم علاوه بر نکاتی که رفت اشاره ظریفی به رابطه مرد و زن هم داره. سکانس اخری که دیکاپریو و همسراش باهم حرف میزنند و اشاره دی کابریو به کامل نبودن زن و ... میدونی جک عزیز ما مدرها زن ها رو به خودمون معتاد می کنیم . به حرف ها مون . به رویا هامون . به الهام هامون و بعد که خوب آمیخته و اموخته ما شدند بی رحمانه : بنگ بنگ!
من فیلم رو شبیه دلتا فورس یا بازیهای کامپیوتری دیدم دیوانه جلوه های ویژه و ایده های قشنگ اش شدم و دیکاپریو را به عنوان یک عاشق بد ذات قبول دارم.